ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

497

سفرنامه شاردن ( فارسى )

جمع شده است . كاووسها افراد افسانه‌اى ايرانى مىباشند كه كاووس پادشاه ايران پسر قباد ، پسر خسرو كه از جملهء پادشاهان دومين سلسلهء سلاطين ايران است به همين نام خوانده شده است . سرگذشت اين پادشاهان به سبب قدمت دوران زندگى آنان به صورت اسطوره و افسانه درآمده و هرودت در اثر خود حكايتى بدين مفهوم آورده است . سپاهيان ايران به منظور نبرد با سيتها ) Seythe ( به حركت درآمدند و وقتى به تراس رسيدند داريوش فرمان داد كه هريك از افراد لشكرى هنگام عبور از آن‌جا سنگ بزرگى به جا گذارند . امّا آنچه قابل توجّه و شگفت‌انگيز مىباشد اينست كه اين سنگها آن‌قدر بزرگ و حجيم است كه نه تنها يك نفر نمىتواند يكى از آنها را جابه‌جا كند ، بل‌كه هشت نفر نيز به دشوارى و زحمت مىتوانند حركت بدهند . چنين مىنمايد اين صخره‌هاى عظيم را از كوهى واقع در شش فرسنگى آن‌جا به آن محلّ آورده‌اند . در راه به سه كاروانسرا رسيديم كه بزرگ و در نهايت زيبايى و عظمت ساخته شده بود . و سرانجام در آبادى قراچمن واقع در دامنهء يك تپه فرود آمديم . اين آبادى به قدر باسمنج بزرگ و پرجمعيّت نبود امّا هم چندان خوش‌منظر و باصفا بود . روز سى و يكم چهار فرسنگ راه پيموديم . گذرگاهمان از دشتى در نهايت خرّمى و سرسبزى و حاصلخيزى بود . در ميان راه از نزديك ديه بزرگى گذشتيم كه پيرامون آن باغهاى زيبا و بزرگ و خوش‌منظر بود ، و از هر سوى آن جويهاى آب جريان داشت . اين ديه باصفا تركمن ناميده مىشد ، و از اين جهت بدين نام موسوم بود كه در مزارع و مراتع آن گروه بسيارى از تركمانان به چوپانى اشتغال داشتند . روز اول ژوئن پس از پيمودن دو فرسنگ راه صاف و هموار به كوهستانى رسيديم كه راه از ميان آن مىگذشت . اين قسمت راه بسيار صعب العبور بود . رودخانهء كوچكى با جريانى سخت تند در مسيرى مارپيچ جارى بود ، و چون در چند جا راه را قطع مىكرد ، ناچار شديم در چندين نقطه از آن بگذريم ، آن‌گاه در ميانه فرود آمديم . اين شهرك در دهى گسترده دامن و حاصلخيز و سرسبز و محصور در كوهستان بنا شده ، اين رشته كوه ماد را از پارت جدا مىكند و به همين سبب شهرك ميانه را ميانه مىنامند . سازمان گمركى و مالياتى ميانه در بدرفتارى نسبت به مسافران و بازرگانان جزء شهرت تام دارد ؛ امّا چون برادر ملك التجّار را شناختند و به هويّت من